سوغاتی های گل دخترم
خوب و اما خبر بعدی اینکه امسال عید مکه ای داشتیم، بابا غلامرضا و مامان جون و دایی ممد و مامان بزرگ مامانی 28 ام اسفند رفتند مکه! من و خاله محبوبه هم می تونستیم بریم ولی به خاطر همسرامون نرفتیم...
روز 9 ام فروردین برگشتند، بماند که نبودنشون چه سخت بود و چقدر دلم واسشون تنگید...، ولی چیزی که خیلی واسم جالب بود این بود که مامان جون واسه تو هم سوغاتی گرفته بود عزیزم، نمی دونی چقدر ذوق کردم و چقدر سخت بود که جلوی این همه ذوق را بگیرم!!! زودی ازشون عکس گرفتم، که بعدا ببینمشون و واسشون بذوقم! این جوری شما خانومی اولین سوغاتی تون را گرفتیم و چه بسا اولین تکه های سیسمونیت! آخه بابایی نمی ذاره من واست الان چیزی بگیرم...
همونطور که قبلا هم گفتم همه به تو می گند آمیتریس! شوهر خاله ات،که تو بهش می گی عمو پیمان خیلی شوخه! وقتی اسمتو بهش گفتم، گفت حتما اگه پسر هم شد اسمش را می ذاری ماکسیمیلیانوف...
خلاصه که این اسم هم گذاشته شده واسه اسم داداشت....
اینم سوغاتی های گل دخترم و داداشش...

اینم کفش ماکسیمیلیانوف...






سوغاتی های گل دخترم 
مینا